همه اش گرسنه ام. هرچی هم می خورم سیر نمیشم. ولی خب زیادم نمی تونم بخورم. چندتا قاشق می خورم سیر میشم. بعد دوباره گرسنه میشم. تا دوباره از حالت مرگ نجات پیدا کردم یه اتفاق رسید. نشد بفهمیم نفس کشیدن چه جوریه، میگن قبلش و بعدش با هم فرق داره. دنبالت می گردم. بعضی وقتا هم با صدای بلند صدات می کنم. پنجره رو باز کن بذار یه کمی هوا بیاد تو. اون پایین رو تخت کنارت نشستم. زمان متوقف شده.
۱۳۹۴ تیر ۷, یکشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
قراره به سفر برم مثل اولین سفرهای خارج از کشورم یه هیجانی دارم برای رفتن. تو آخا هستم پیش گیل نشستیم که مهسا از در میاد تو، گیل گفت که مهسا...
-
من آدرس اون خونه ای رو که نزدیک دماوند بود یادم ولی اسم محلش رو یادم نمیاد. یادم اومد اسمش پردیس بود، بریم پردیس! گوشت چرخکرده از خونه بر...
-
تو یه پست داری زمان یه رفتنی، ایتالیلا. حالا خودت داری میری. تو یه موزیک داری که اگه قبلن ریتمش تو مغزم زمزمه میشد حالا نمیشه. ولی ساعتش ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر