رنگ هارو خیلی دوست دارم!، خیلی. تو پر رنگ ترین رنگ زندگیم بودی. رنگ ها برام مثل موسیقی می مونه. می تونه نجاتم بده. شاید کمتر و کوتاهتر ولی می تونه. صبح، دوباره تا برسم فوش می دادم و گریه می کردم. هنوز، هر روز با صبح ها کنار نمیام. منتظرم، منتظر می مونم. چیزی که نمی دونم اینه که منتظر چی ام. ای کاش سفید نبودی.
۱۳۹۴ خرداد ۲۱, پنجشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
وارد یه دهکده کوهستانی شدیم، زمستون بود و جاده پر از گِل و شُل، باید اونجا می موندیم نمی دونم چرا؟، انگار یه مسابقه ای قرار بود اونجا برگز...
-
صبح، روز، اول، آخر. دوباره از نو، صبح. روز. آفتاب. بی جهت، کاملا بی جهت غصه خوردم و ازغصه اشک ریختم. تک تک لحظاتم را درخاطرم سپردم و به خا...
-
قراره به سفر برم مثل اولین سفرهای خارج از کشورم یه هیجانی دارم برای رفتن. تو آخا هستم پیش گیل نشستیم که مهسا از در میاد تو، گیل گفت که مهسا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر