دوباره من شبیه این کتک خورده ها از خواب بیدار شدم. یادم نیست دیشب خوابی دیدم یا نه، ولی یادم که آشفته خوابیدم.و یادم که یادم. دلم می خواد چهل و هشت ساعت بخوابم و بیدار نشم. این به هم پیچیدن قرار نیست تموم شه. من به هم می پیچم و به هم می پیچم و به هم می پیچم. و بعد مدتها طول می کشه تا از هم باز بشم. احساس عدم امنیت شدید می کنم نسبت به فضای اطرافم. وقتی اینجوری میشم باید برم تو غا ر و دیگه بیرون نیام.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
برای آنان که زجر می کشند و برای آنانی که زجر می کشند هیچ زخمی عمیق تر از فرو رفتن در حفره های پایانی نیست هیچ زخمی عمیق تر از زخمهایی که ا...
-
برای لحظات آرام بودن لحظه شماری می کردم. و دخترکی را به یاد می آورم که بین دو دیوار سیمانیِ سر به فلک کشیده فقط سیاهی آسمان را می دید و فقط...
-
اینکه برای آگاه شدن درمورد یک چیز باید تمام دانسته های خودمون رو کنار بذاریم و همه چیز روازنو شروع کنیم می شد تعریف برای متد و روش، اما ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر