خیلی سال پیش نمی دونم شاید بیست سال، یه چیزی خونده بودم که یه جمله اش صبح امروز تو مغزم داشت زنگ می زد... . یادم نمی اومد دقیق از کی بود. جمله هه یه همچین چیزی بود: "ما نیز زمانی مردمانی بودیم همچون شمایان ولی اکنون مشتی خاکیم..." . نمی دونم چرا، فکر کردم ممکنه مال رومن رولان باشه، تو گوگل سرچ کردم رومن رولان یه صفحه باز شد و اولین جمله ای که تو این صفحه بود نشست بهم؛ "حرف نزدن دلهره ای بود و حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهره ای دیگر". عجیب همون چیزی بود که باید می بود.
۱۳۹۴ فروردین ۳۰, یکشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
برای لحظات آرام بودن لحظه شماری می کردم. و دخترکی را به یاد می آورم که بین دو دیوار سیمانیِ سر به فلک کشیده فقط سیاهی آسمان را می دید و فقط...
-
برای آنان که زجر می کشند و برای آنانی که زجر می کشند هیچ زخمی عمیق تر از فرو رفتن در حفره های پایانی نیست هیچ زخمی عمیق تر از زخمهایی که ا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر