شیشه ماشین یخ زده بود و درخشش دانه ها ی ریز یخ رو میشد به وضوح دید. اولین جرعه شراب بدنم رو گرم کرد، آخرین جرعه رو آهسته سرایز کردم روی شیشه ماشین. شرابه ریز یخ های شیشه رو از هم باز کرد. کف دستم رو فشار دادم روی شیشه. اثر انگشتانم حک شد و شیشه ترک برداشت. انگشتانم آهسته آهسته داشت در شیشه فرو میرفت. شیشه شراب رو روی دستانم خالی کردم. یخ زده بود، فرو نرفته بود. برف میومد، خیلی وقت بود که داشت برف میومد و من تازه متوجهش شده بودم.
۱۳۹۵ آذر ۱۷, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
برای لحظات آرام بودن لحظه شماری می کردم. و دخترکی را به یاد می آورم که بین دو دیوار سیمانیِ سر به فلک کشیده فقط سیاهی آسمان را می دید و فقط...
-
برای آنان که زجر می کشند و برای آنانی که زجر می کشند هیچ زخمی عمیق تر از فرو رفتن در حفره های پایانی نیست هیچ زخمی عمیق تر از زخمهایی که ا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر