بعضی وقتا فکر می کنم همه آدما راست می گن، طول می کشه تا یادم بیاد نه اینطوری نیست. حالا از این بگذریم چون از روش گذشته. تهیه این لیست دیگه داره طولانی میشه. خط زدن اون لیست داره آسون میشه. لیست که آماده بشه. اینم ولش کن از روش گذشت. نیمه های شب بود داشتم خواب می دیدم و تو خواب با ناله صدا می زدم. مریم صدام زد و باز صدام زد و من دیگه ناله نکردم. صبح وقتی ازش پرسیدم یادش نمی اومد. ولی من یادم بود که ناله می کردم، یادم بود که سخت می تونستم صدا بزنم. چیزی که نمی دونم اینه که صدایی که می زدم خوانا بود یا ناخوانا.
۱۳۹۴ دی ۲۹, سهشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
برای لحظات آرام بودن لحظه شماری می کردم. و دخترکی را به یاد می آورم که بین دو دیوار سیمانیِ سر به فلک کشیده فقط سیاهی آسمان را می دید و فقط...
-
برای آنان که زجر می کشند و برای آنانی که زجر می کشند هیچ زخمی عمیق تر از فرو رفتن در حفره های پایانی نیست هیچ زخمی عمیق تر از زخمهایی که ا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر