هوا سرد بود و از آسمان گل می بارید و من به تو می اندیشیدم. هوا گرم بود و من زجر می کشیدم و تو از من دور بودی و من به تو می اندیشیدم. رفته بودی و من به تو می اندیشیدم. بودی و من به تو می اندیشیدم. بر روی صندلی کنار دستت نشسته بودم، من به تو می اندیشیدم. در خوابم می آمدی، من به تو می اندیشیدم. ترس نبودنت را داشتم، من به تو می اندیشیدم. خاطراتم در هم می آمیخت، من به تو می اندیشیدم. خاطراتم درهم می آویخت، من به تو می اندیشیدم. ما خوشبخت بودیم؟، من به تو می اندیشیدم. شباهنگام، زار می زدم، من به تو می اندیشیدم. .
۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
برای لحظات آرام بودن لحظه شماری می کردم. و دخترکی را به یاد می آورم که بین دو دیوار سیمانیِ سر به فلک کشیده فقط سیاهی آسمان را می دید و فقط...
-
برای آنان که زجر می کشند و برای آنانی که زجر می کشند هیچ زخمی عمیق تر از فرو رفتن در حفره های پایانی نیست هیچ زخمی عمیق تر از زخمهایی که ا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر