برای من که وقتی نگاه می کنم یهوسفید میشم. پافشاریت فایده نداره دلم نمی خواد فرو برم تو سوراخ های باند، دلم نمی خواد! خیلی ریزند، مطمئنم که دیگه نمی تونم از توشون بیرون بیام. سفت فشارم بده. اون و،تو و، من و، اون و، اون. همش و تا ته بکنم تو دهنم یا به نظرت ازادب به دوروبهتره نصفش رو بذارم تو بشقاب بمونه. از چشمام داره آب میاد بیرون. هروقت دوش می گیرم چشمام اینجوری قرمزمی شه، باورکن اصلن یادم نیست آخرین بار که چیزی زدم کی بوده، بهت که گفتم ازادب به دور. دستم و ول کن خودم می تونم راه بیام. تو مطمئنی که اگه زیر بارون تند بدوم کمتر خیس می شم؟، من مطمئن نیستم. امروز برات یه کاموا سرمه ای می خرم. لبه ی پله های دالون می شینم و آروم کاموا رو می پیچم دور خودم تا پیله ی سرمه ای بشم. مسافرین محترم پس از سوار شدن از درب های قطار فاصله بگیرید. از لای این نخ ها باد سرد میاد تو. پنجره ی این دستشویی همیشه باز، حتا وقتای که برف میاد. داشتم لبات و تصور می کردم. قطار از روم رد شد، من و پیله و کامواها له شدیم لایه چرخ ها و ریل و مسافرهای کابین دوازده.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
وارد یه دهکده کوهستانی شدیم، زمستون بود و جاده پر از گِل و شُل، باید اونجا می موندیم نمی دونم چرا؟، انگار یه مسابقه ای قرار بود اونجا برگز...
-
صبح، روز، اول، آخر. دوباره از نو، صبح. روز. آفتاب. بی جهت، کاملا بی جهت غصه خوردم و ازغصه اشک ریختم. تک تک لحظاتم را درخاطرم سپردم و به خا...
-
قراره به سفر برم مثل اولین سفرهای خارج از کشورم یه هیجانی دارم برای رفتن. تو آخا هستم پیش گیل نشستیم که مهسا از در میاد تو، گیل گفت که مهسا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر