آهسته. آهسته میشوم. به خاک می روم و بر گماشته های خود صحه بر می دارم. به عمری که قرار بود برود. به عشقی که قرار بود بشود. به راه های دنباله دار. گماشته هایی که نوشته می شوند، نوشته هایی که گماشته می شوند. سفید باید می پوشیدم. با گل های درشت. در بزرگ راه ها گم میشدم اما هیچ خیابانی دهن باز نمی کرد برای بلعیدن سنگینی سایش قاب مستطیل شکل عکس دار. چنگ می زدم و خیره بودم. .زیباترین صدایی که شنیده بودم. تصاویری بود که با صدا به خاطر می آوردم
۱۳۹۴ اسفند ۲۴, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
برای لحظات آرام بودن لحظه شماری می کردم. و دخترکی را به یاد می آورم که بین دو دیوار سیمانیِ سر به فلک کشیده فقط سیاهی آسمان را می دید و فقط...
-
برای آنان که زجر می کشند و برای آنانی که زجر می کشند هیچ زخمی عمیق تر از فرو رفتن در حفره های پایانی نیست هیچ زخمی عمیق تر از زخمهایی که ا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر