ای ول، آره اصلن فکر بدی نیست. خودم و به گوشه ی دیوار محکم می چسبونم انقدر فشار می دم تا دیوار اون نقطه آروم آروم شروع می کنه به باز شدن و من رو می بلعه. با سرعت دارم قدم بر می دارم و حرکت قدمهای یک آدم دیگه رو در کنارم می بینم، می بینم که قدم بر می داره ولی صداش رو نمی شنوم هیچ صدایی نمی شنوم، من کر شدم. از وقتی فرو رفتم تو دیوار دیگه دیده نشدم، دیگه هیچ کس من رو ندید بجز خودم که خودم رو تو گوشه ی فرو رفته ی دیوار می دیدم. وقتی تو دیوار باشی و گریه کنی اشکهات گچهای دیوار رو خیس می کنه. با وجود اینکه کر شدم هنوز وقتی یه باد تندی میاد صداش رو می شنوم و با وجود اینکه جلوم چیزی نیست که بخوام نگاه کنم، هنوز وقتی یه تصویری با صدایی هماهنگ نیست سرم رو فرو می کنم لای گچهای خیس دیوار. گچهای دیوار مثل خمیر نرم می شن تو دستم و اونوقت هی خمیر رو فشار می دم، ازت متنفرم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از همون اول اولش
احتمالا حق انتخاب کلمه احمقانه ای بود. من اینجا به دنیا اومده بودم، اینجا جایی بود که از همه ی جاهای دیگه دنیا خیلی بیشتر نمی تونستی چیزهایی...
-
وارد یه دهکده کوهستانی شدیم، زمستون بود و جاده پر از گِل و شُل، باید اونجا می موندیم نمی دونم چرا؟، انگار یه مسابقه ای قرار بود اونجا برگز...
-
صبح، روز، اول، آخر. دوباره از نو، صبح. روز. آفتاب. بی جهت، کاملا بی جهت غصه خوردم و ازغصه اشک ریختم. تک تک لحظاتم را درخاطرم سپردم و به خا...
-
قراره به سفر برم مثل اولین سفرهای خارج از کشورم یه هیجانی دارم برای رفتن. تو آخا هستم پیش گیل نشستیم که مهسا از در میاد تو، گیل گفت که مهسا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر